خرداد ۲۰
در آغاز جنگ تحمیلی، همسر «رضا» باردار است و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد.
رضا او را به بیمارستان میرساند و خود به اسارت قوای دشمن در میآید. همسر «رضا»
حین عمل جراحی میمیرد و «شکوه» جراح، فرزند «رضا» را نجات میدهد. پس از گذشت نه
سال، وقتی «رضا» از اسارت آزاد میشود پی میبرد که همه اعضای خانوادهاش را از دست
داده. حال او در جستجوی تنها بازمانده ی خود، فرزندش است. «کیمیا» فرزند «رضا» نزد
«شکوه» در مشهد زندگی میکند. مشکل اینجاست که «شکوه» به طور کامل به «کیمیا»
وابسته است…

Megaupload
Part 2
FileFactory
Part 1
Part 2
خرداد ۲۰
پیرمردی به نام جواد جلالی با داشتن چندین فرزند و نوه بر اثر تشویق دوستان
تصمیم می گیرد پس از سی سال که از فوت همسرش گذشته از نو ازدواج کند. او با پیرزنی،
که همسن و سال خود اوست، آشنا می شود. آن دو به رغم مخالفت فرزندان و آشنایان پای
سفره عقد می نشینند.
Megaupload
FileFactory
خرداد ۲۰
دانلود فیلم عشق شیشه ای

جلال،
بازیگر نقش های فرعی سینما که در عشق هم شکست خورده، قصد خودکشی دارد. او که ساکن
اتاق شماره ۲۱۲ در مسافرخانه «گل ها» است ابتدا تصمیم می گیرد با طناب خود را حلق
آویز کند، اما موفق نمی شود و ناچار در پی استخدام یک آدمکش برمی آید. «حسن چاخان»
بازیگر سینما، نشانی یک آدمکش معروف به نام «رعد» را به او می دهد. جلال در حالی که
صورت خود را با ریش و سبیل گریم کرده با نام جعلی بهروز، «رعد» و همدست جوانش اصغر
را ملاقات می کند و عکس واقعی خودش و نشانی مسافرخانه را به آنها می دهد و آنها در
ازای گرفتن مبلغی پول به عنوان بیعانه قرار می گذارند صاحب عکس را که در واقع خود
جلال است، بکشند. در شب موعود، جلال با دیدن دو آدمکش از مسافرخانه می گریزد و آنها
او را تعقیب می کنند. در همین گیرودار، جلال پیرمردی را که دچار بیماری قلبی است و
به دلیل تصادف با اتومبیل در کنار خیابان افتاده، می بیند که دختر جوانی به نام
شیرین نیز همراه اوست. جلال با دیدن دختر به یاد عشق قدیمی اش مینا می افتد و در
حالی که آدمکش ها همچنان در تعقیب جلال هستند، او همراه با دختر پیرمرد را به خانه
شان می رساند. آشنایی با شیرین باعث می شود جلال به زندگی امیدوار شود. او به آدمکش
ها تلفن می کند و از آنها می خواهد نقشه کشتن او را به تعویق بیندازند. جلال که خود
را یک بازیگر مشهور معرفی می کند، به شیرین پیشنهاد ازدواج می دهد، ولی شیرین به او
می گوید که نامزد دارد. جلال که باز هم خود را سرخورده می بیند، یک بار دیگر تلفنی
از آدمکش ها می خواهد نقشه را عملی کنند. مدتی بعد شیرین نزد جلال می آید و می گوید
که به او دروغ گفته و در واقع نامزدی داشته که بعدها او را ترک کرده و حالا نسبت به
مردها بدبین شده است. جلال شیرین را مطمئن می سازد که او را هیچگاه ترک نخواهد کرد.
او که بار دیگر به زندگی امیدوار شده، با همان چهره گریم شده قبلی آدمکش ها را
ملاقات می کند و از آنها می خواهد قرارداد را فسخ کنند، ولی با دیدن شیرین در خانه
رعد متوجه می شود که شیرین در واقع خواهر رعد است. جلال ریش و سبیل قلابی خود را از
صورتش پاک می کند و چهره واقعی خودش را نشان می دهد. شیرین به جلال می گوید که
برادرش هیچ گاه آدمکش نبوده و سال ها پیش راننده کامیون بوده و اکنون موقعیت مالی
بدی دارد. «حسن چاخان» و دوستش عباس که دستیار کارگردان است به جمع آنها می پیوندند
و عباس به جلال می گوید که یک نقش خوب برای او پیدا کرده است؛ نقش مردی که با دختر
دلخواهش ازدواج می کند و همسر او هم کسی نیست جز شیرین. صحنه عروسی با شرکت جلال و
شیرین فیلمبرداری می شود و کارگردان اظهار رضایت می کند
Megaupload
FileFactory
خرداد ۲۰

فیلم عقرب
قاچاقچیان مواد مخدر و اسلحه در منطقه ی بلوچستان از طریق یکی از سران خود از
سروان یکه تاز می خواهد در مقابل دریافت مبلغ هنگفتی دلار اجازه عبور محموله ی آن
ها را از منطقه بدهد، سروان یکه تاز قبول می کند و بعد از دریافت پول ها، روز موعود
با تمام قوا به کاروان قاچاق حمله می کند و آنان را دستگیر می کند. قاچاقچیان هم به
تلافی این عمل سروان یکه تاز را به قتل می رسانند. تکاور ذوالفقار حسینی که از قبل
از طرف سروان یکه تاز مأمور مبارزه با این عده شده بود وارد عملیات می شود. او در
لباس مبدل با به همکاری گرفتن رحیم که یک زندانی متهم به قتل قاچاقچی معروفی است
به محل اختفای دلالان بین المللی مواد مخدر راه پیدا می کنند، ذوالفقار و رحیم سعی
می کنند که از طریق معرفی خود به عنوان فروشندگان اسلحه با آن ها رابطه برقرار
کنند، اما قاچاقچیان به حرفهای ذوالفقار شک می کنند و با دور کردن رحیم از او قصد
کشتن او را دارند که ذوالفقار با درگیری بسیار، و بعد از کشته شدن رحیم، اطلاعات
لازم را برای نیروی انتظامی مخابره می کند اما خودش توسط قاچاقچیان در قلعه ای که
محل استقرار آن هاست زندانی می شود، نیروی انتظامی قلعه را محاصره می کند و بعد از
یک تعقیب و گریز طولانی و رها شدن ذوالفقار از بند، تعدادی از خلافکاران دستگیر می
شوند و تعدادی هم به هلاکت می رسند و ذوالفقار انبار مهمات آن ها را در قلعه با کمک
نیروهای انتظامی منهدم می کنند.
Megaupload
قسمت اول
قسمت دوم
FileFactory
Part 1 Part 2
آخرین نظرات